درباره من

از وقتی که یادم میاد، یه آدم مضطرب بودم و برای انجام هر کار کوچک و بزرگی، وسواس زیادی داشتم، در مواجه شدن با مسائل و چالش های زندگی، دچار استرس، خشم و حتی ترس می شدم و وقتی نمی تونستم مسائلم رو حل کنم، احساس عجز و ناتوانی می کردم و به جای قوی کردن خودم، به اوضاع، شرایط و آدم ها غُر می زدم! و به همین دلایل، درون ناآرامی داشتم! علاوه بر این، از لحاظ جسمانی هم تقریبا نیمی از سال رو به بیماریهای مختلف مبتلا بودم و همیشه در حال دکتر رفتن و دارو خوردن بودم!😣

علاقه زیادی به مطالعه کردن داشتم، بخصوص متون ادبی و مباحث روان شناسی. در دوران تحصیل، از اون دسته دانش آموزان به‌ اصطلاح درسخوان و جزء شاگردان ممتاز استان کرمان بودم. از مسابقات علمی، ورزشی، هنری تا المپیادهای مختلف مدرسه، همه رو شرکت می کردم و در بسیاری از اونها رتبه های خوبی می گرفتم😇

در هنگام ورود به دبیرستان و انتخاب رشته تحصیلی، از اونجایی که به ادبیات و شعر علاقه بیشتری داشتم و حتی چندتایی از اشعارم در روزنامه های مختلف چاپ شده بود، تمایل داشتم که رشته “علوم انسانی” رو انتخاب کنم که با مخالفت شدید اطرافیان مواجه شدم که “تو که دَرسِت خوبه، پس باید بری رشته ریاضی فیزیک!”😳 خب راستش من اون موقع، آگاهی چندانی نداشتم و اصلا متوجه نبودم که باید طبق علاقه خودم تصمیم بگیرم و نه نظر دیگران!
و… به هر حال تسلیم دیدگاه اطرافیان شدم و رشته ریاضی فیزیک رو انتخاب کردم … به هر صورت دوره دبیرستان رو با نمرات و معدل عالی تموم کردم😏

و حالا نوبت امتحان کنکور بود و اون مریمِ درسخوان ولی مضطرب، حالا می خواست کنکور بده! و تازه فقط و فقط هم دانشگاه دولتی و رشته های مهندسی رو قبول بشه! البته که در توانِ خودم می دیدم ولی … بالاخره اون اضطرابِ جلسه کنکور، کار دستم داد … و من با وجود اینکه معلومات خوبی داشتم، ولی قبول نشدم!
و این اولین باری بود که به این نتیجه رسیدم که واقعا باید یه فکر اساسی برای رفع اضطراب و استرس خودم بکنم! و از همون موقع ها بود که با توجه به علاقه ای که به مسائل روان شناسی داشتم، شروع به مطالعه بیشتر در این زمینه و حتی مشورت گرفتن از کارشناسان این حوزه کردم …
و خلاصه سال بعد که امتحان کنکور دادم، با توجه به اینکه کمی روی حالات درونی ام مسلط تر شده بودم، رشته مهندسی عمران دانشگاه شهید باهنر کرمان رو قبول شدم. اگرچه این رشته سنگی سیمانی، هیچ تناسبی با روحیات شاعرانه و ادب دوستانه من نداشت، ولی به هر حال ادامه دادم و مدرک کارشناسی ام رو اخذ کردم🫤

و با توجه به اینکه همسرم هم، کارشناسی ارشد عمران رو داشت و در این زمینه مشغول به کار بود، با تاسیس یک شرکت خصوصی، من نیز فعالیتم رو در حیطه ای که مدرک داشتم (ولی علاقه نداشتم) آغاز کردم. سالها می گذشت و من کار می کردم ولی نه با عشق! و همین باعث شده بود که با وجود زندگی به ظاهر خوبی که داشتم ولی همیشه از درون، احساس خلا داشته باشم و همواره به دنبال یک گمشده درونی می گشتم که من رو آرام کنه. چون واقعا دیگه خسته شده بودم و احساس می کردم که دیگه هیچ متخصص یا کتابی نمی تونه راه درست زندگی کردن و لذت بردن رو به من یاد بده!😔

تا اینکه در فروردین ۱۳۹۷ شمسی، از طریق یک دوست، به مسیر آگاهی هدایت شدم. در ابتدا کارم رو با “دوره سپاسگزاری” شروع کردم و تقریبا روز سوم یا چهارم دوره بود که احساس کردم این بار، راهم رو درست اومدم و گمشده درونی ام رو می تونم اینجا و در این مسیر پیدا کنم!😃 هر چه بیشتر می گذشت، بیشتر به مسیرم مطمئن می شدم. در پایان این دوره بی نظیر، جهان بینی من کلا تغییر کرده بود و من متوجه شدم که باید توجه خودم رو از روی ناخواسته بردارم و به جاش بذارم روی خواسته ها و داشته های زندگیم و به این ترتیب اون مریمِ منفی نگر و غُرغُرو که دائم در حال گله و شکایت کردن از زمین و زمان بود، به مسیر نور، عشق و شکرگزاری وارد شد⚡️💫

در ادامه مسیر، از طریق دوره ها و کتاب های مختلف، قانون جذب رو آموختم و بعد قوانین کیهانی دیگه ای که در زندگی ما تاثیر گذارند و سپس با دنیای زیبای مراقبه و مدیتیشن آشنا شدم و در کنار آن مباحث خودشناسی و مدیریت ذهن رو نیز آموزش دیدم. خلاصه اینکه چند سالی، به صورت مستمر و مداوم، خودم و زندگی ام رو با این آگاهی ها پیوند زدم و سعی کردم آموخته هایم رو در عمل پیاده کنم و البته نتایج فوق العاده ای هم در زمینه های مختلف در درون و برون گرفتم.

حالا دیگه نه تنها خبری از اون استرس، خشم، اضطراب، کینه، گله و شکایت و ترس های بیهوده نبود، بلکه آرامش، شادی، عشق، سلامتی و ثروت، مهمترین دستاوردهای زندگی من شده بودند.☺️ شاید باورتون نشه که بگم اون آدمی که نیمی از سال رو بیمار بود و حتی در شرف عمل جراحی قلب و کمر بود، در مسیر یادگیری همین آگاهی ها، سلامتی کاملش رو بدست آورده  بود!
اون آدم ناآگاه و ترسو که حدود ۱۵ سال از عمرش رو بدون علاقه در حیطه ای کار کرده بود که با روحیاتش هیچ سازگاری نداشت، حالا دیگه اون قدر توانمند و شجاع و اون قدر به مسیر نور و آگاهی علاقمند شده بود که:
در فروردین ۱۴۰۰ تصمیم گرفتم که شغلم رو رها کنم و این سخت ترین، بزرگترین و البته بهترین تصمیم زندگی ام تا اون زمان بود! با اینکه بعد از این همه مدت کار کردن، موقعیت و درآمد شغلی خوبی داشتم ولی اینها من رو راضی نمی کرد و از طرفی دوست داشتم که تمام زندگی ام رو صرف یادگیری بیشتر و همچنین یاد دادن آگاهی هایم به انسانهای دیگه بکنم. بنابراین اون موقعیت به ظاهر خوب رو قربانی موفقیت های بیشترم کردم و از کارم بیرون اومدم!😃💪

سپس به عنوان یک “مشاور معنوی” سعی کردم که راهنمای مردم باشم و آگاهی های مسیر نور، خودشناسی و مدیریت ذهن رو به اونها منتقل کنم تا دیگران هم بتونند مثل من زندگی بهتری برای خودشون بسازند.

و در حالیکه به کار “مشاوره” مشغول بودم، در مرداد ماه ۱۴۰۰ با راه اندازی “کلاس های مدیریت ذهن کودکان و نوجوانان”، به عنوان اولین فردی که در ایران، این مباحث رو برای کودکان ایرانی تدریس می کرد شناخته شدم. این کلاسها، تجربه بسیار لذت بخشی برای من بود. زیرا کودکان و نوجوانان نازنین وطنم، با علاقه و شور فراوانی به یادگیری نحوه مدیریت ذهن خود، قوانین کیهانی و مدیتیشن می پرداختند و نتیجه های شگفت انگیز و حتی باورنکردنی رو رقم می زدند!👏

همچنان که در حال آموزش و مشاوره دادن بودم، خودم هم آگاهانه و لحظه به لحظه در حال آموختن از جهان هستی بودم و دیگه اون قدر تغییر کرده بودم که گاهی خودم هم باورم نمی شد که من همون مریمِ قبلی هستم!

حالا دیگه اون مریمی که از شدت وابستگی و ترس جرات نداشت، شهر خودش رو ترک کنه، تصمیم گرفته بود که مهاجرت کنه! … و تمام کارهای مهاجرت من به صورت اعجاب انگیزی خوب و راحت پیش رفت، زیرا من به خوبی آموخته بودم که چطور می تونم با نحوه مدیریت کردن ذهن خودم، دنیای بیرونم رو مدیریت کنم و چگونه می تونم خالق اتفاقات و لحظه های زندگی ام باشم!
و من در شهریور ۱۴۰۱ به کشور استرالیا و شهر زیبای ملبورن مهاجرت کردم تا ادامه مسیر نور و آگاهی رو در نقطه دیگه ای از جهان ادامه بدم.

و در استرالیا هم دوره شگفت انگیز “ریکی درمانی” رو شرکت کردم تا در کنار لایف کوچینگ، بتونم خدمت بیشتری به مردم بکنم.

سپس در فروردین ۱۴۰۲ با راه اندازی گروه تلگرام و پیج اینستاگرام “تولدی دیگر”، فعالیتم رو در شبکه های اجتماعی آغاز کردم و بعد از حدود ۹ ماه، تصمیم گفتم که یک وب سایت راه اندازی کنم تا آموزشهایم را به صورت جامع تر، با سرفصل های مشخص و دسترسی راحت تر ارائه بدم و نام “تاپ رشد” رو براش انتخاب کردم و به دلیل اینکه ترجیح می دادم نام وب سایت با شبکه های اجتماعی همخوانی داشته باشه، نام تمام شبکه های اجتماعی رو از “تولدی دیگر rebirth_2023m” به “تاپ رشد toproshd” تغییر دادم!

و اکنون خداوند رو شاکرم به خاطر پیدا کردن خودم، به خاطر “رشد بی نظیرم”، به خاطر اینکه تونستم، تبدیل به مریمِ بهتری بشم، به خاطر تک تک لحظه های زندگیم، به خاطر همه اتفاقات شیرین که برام لذت بخش بودند و همه اتفاقات به ظاهر تلخ که برام درس داشتند و باعث پیدا کردن مسیر اصلیم شدند🙏

و امروز می خوام از طریق این وب سایت، وب سایت “تاپ رشد” به تو دوست خوبم کمک کنم که “رشد فوق العاده ی خودت” رو تجربه کنی👌
که خودت و توانایی های خودت رو بهتر بشناسی و تبدیل به بهترین ورژن خودت بشی👌
که  یاد بگیری چگونه از تک تک لحظه های زندگیت لذت ببری👌
که به رویاهات، واقعیت ببخشی👌
که بتونی زندگی دلخواه خودت رو اون جوری که خودت دوست داری، بسازی👌

اگه آماده ای، با من همراه شو عزیز🤝❤️